وارش اسپرت – تارنمای هواداران داماش گیلان: طبق اعلام رئیس دیوان عالی کشور، رای حکم اعدام مالک سابق شرکت ورزشی باشگاه داماش ایرانیان تایید شد. این خبر بهانهای شد تا با نگاهی ورزشی به مقایسه مالک سابق و کنونی باشگاه داماش بپردازیم.
مه آفرید امیرخسروی از سال ۸۴ الی ۹۰ به صورت مستقیم و رسمی به عنوان مالک باشگاه داماش بود و تمام هزینه باشگاه را تامین میکرد و نکته اینکه پس از دستگیری وی توسط قوه قضائیه و بعد از حضور شهرام قویدل، باز هم باشگاه به صورت غیرمستقیم تحت مالکیت مالک سابق و قوه قضائیه بوده است. در شش سالی که مه آفرید امیر خسروی در داماش حضور داشت، هیچ گاه ایشان را در استادیوم ندیدیم و یا مشاهده نکردیم در امور باشگاه داری دخالتی داشته باشد؛ بر همین مبنا در ادامه و در دو ایپیزود جداگانه به بررسی رفتار و قولهای شهرام قویدل، مالک فعلی داماش میپردازیم:
به ادامه مطلب مراجعه فرمائید
اپیزود اول: او که خود سناریوی اخراجش را امضا کرد!
فصل ۹۱-۹۲ با مشکلاتی بسیار برای فوتبالیهای رشت آغاز شد. امیر عابدینی مدیرعامل داماش سکان هدایت فنی داماشیها را به مربی جوانی به نام امید هرندی سپرد. باید اذعان داشت به همان اندازه که امید هرندی در آن شرایط ایثار کرد و با درایت عوامل مدیریتی و غیرت بازیکنان تیم را آماده لیگ برتر کرد، مدیریت باشگاه هم با سپردن تیم به شخصی که حدود ۱۱ سال از فوتبال دور بود و برای اولین به عنوان سرمربی هدایت تیمی را به عهده میگرفت، ریسک کرد.
هرندی توانست با توجه به تواناییهایی که در برقراری ارتباط با بازیکنان داشت، تیم را جمع کند. او خوب آغاز کرد و در ادامه نتایج متوسطی گرفت، اما با آمدن مالک جدید خبرهای حاشیهای دیگری به گوش میرسید…
به گفته منبعی موثق، هفته چهارم لیگ به بعد بود که یکی از اعضای کنونی کادرفنی به یکی از بازیکنان نیم فصل اول داماش زنگ میزد و میگفت: " ما داریم میآییم!"
این آغاز سناریویی بود که بعد از ورود مالک جدید باشگاه برای اخراج هرندی در نظر گرفته شده بود، اما تا چندین هفته این سناریو به سرانجام نرسید چرا که عابدینی حمایت قاطع خود را از امید هرندی اعلام کرده بود، تا اینکه اتفاقاتی عجیب در شیراز رخ داد…
مربی داماش به یکباره از کوره در میرود و شروع به فحاشی و ضرب و شتم سرپرست تیم میکند، در حالی که به گفته بازیکنان و همراهان تیم هیچ گونه توهینی از سوی سرپرست تیم انجام نشد و همین عمل نادرست هرندی باعث شد تا بهانهٔ کافی را به هیات مدیره باشگاه بدهد و مدیرعامل تیم را هم برای دفاع از او ناتوان کند.
پس از این ماجرا بود که حمید درخشان توسط هیات مدیره باشگاه به مدیرعامل تیم تحمیل شد! برخی مصاحبهها، نقل قولها و حمایتهای بیحد و حصر مالک باشگاه از حمید درخشان در هفتههای اخیر میتواند مهر تاییدی بر نحوه انتخاب سرمربی فعلی داماش باشد…
به موارد ریز و دیگری هم در این اپیزود میتوان اشاره کرد، اما به دلیل مجهول بودن قافیهٔ آن از بازگو کردنش معذوریم.
اپیزود دوم: به کدام قول شما اعتماد کنیم؟
شهرام قویدل، مدیرعامل شرکت تامین خودروی صدرا با استقبال هواداران داماش مواجه شد. هوادارانی که در صبح یک روز از ماه مبارک رمضان برای خوش آمدگویی به ایشان به دفتر باشگاه آمده بودند.
آقای قویدل وقتی چنین استقبالی را دیدند گفتند:
۱-توانم را دو برابر میکنم و میخواهیم به پرسپولیس و استقلال تنه بزنیم!
۲-ایشان از ساخت استادیوم و تجهیز استادیومهای رشت سخن گفتند!
۳-از تشکیل کانون هوادارانی با امکاناتی بالاتر از پرسپولیس و استقلال خبر دادند!
۴-از پرداخت پنجاه درصدی قرار داد بازیکنان تا پایان نیم فصل گفتند!
۵-چندی بعد خبر از خرید کارخانه پوشش رشت و تاسیس کمپ ورزشی و ساخت بزرگترین پارک آبی خاورمیانه داد!
۶-پس از امضای یک تفاهم نامه خبر از پرداخت ۲۵ میلیاردی مطالبات چایکاران شمال کشور دادند!
اما…
۷-همین چند هفته قبل بود که در جلسه با بازیکنان از پرداخت قراردادهای آنها تا ۲۵ بهمن سخن به میان آورد. در آن جلسه عابدینی به استنباط حرفهای قویدل گفت: "پنج روز دیرتر و تا پایان بهمن ماه پرداخت میشود.
۳۰ بهمن هم آمد و رفت اما خبری از آن پرداختهایی که قرار بود نشد!
اکنون با توجه به ۷ بند فوق و خبرهای چند روز گذشته که از عدم توانایی ایشان در تحویل خودرو به متقاضیان شرکت صدرا خبر میداد از ایشان میپرسیم:
آقای قویدل شما که معتقدید باید مسئولین گیلان امکانات این خطه را در اختیار شما قرار دهند، با کدام پشتوانه چنین درخواستی را داشتید؟
کدام قول و حرف خود را (در بندهای فوق) عمل کردید تا مردم گیلان بتوانند به شما اعتماد کنند؟ شما ابتدا برای سرمایه گذاری به این استان آمدید و بعد باید به فکر بهره برداری باشید!
آقای قویدل، اگر نمیخواهید یا نمیتوانید خرج کنید، با صداقت کامل بگوئید و با این رفتارهای دوگانه بیشتر به تیم ضربه نزنید. اگر مالکیت یک تیم به دور افتخار زدن در استادیوم است، همه بلدند!