از ابتدای تاسیس وارش اسپرت در اواخر دهه ۸۰، احترام به پیشکسوتان و بازنشر خاطرات گذشته لاجوردی پوشان، سرلوحه کار رسانه هواداری داماش در یک دهه فعالیت قرار داشت.
در ادامه سلسله مصاحبههای وارش اسپرت با پیشکسوتان باشگاه داماش این بار پای صحبتهای یکی از این عزیزان نشستیم که به تازگی از ایران مهاجرت کرده است و در یکی از ایالتهای امریکا مشغول آموزش و فعالیت در آکادمی فوتبال است.
در دهم اسفند ۱۳۵۷ (۱۳۶۰ در شناسنامه) در محله چوکام شهرستان رشت متولد شد و فوتبال را همچون دیگر هم دوره ایهای خود از زمینهای خاکی و مدارس آغاز کرد. دوران نوجوانی را در چوکای انزلی (۱۳۷۳) زیر نظر اردشیر پورنعمت پشت سر گذاشت و سپس در سال ۱۳۷۶ عضو تیم ملی نوجوانان ایران شد که هدایتش را فرهاد کاظمی سرمربی استقلال شهرداری رشت برعهده داشت. با نظر مساعد کاظمی درهمان سال به عضویت تیم لاجوردی پوش شهرش در آمد و در ادامه چندین سال بازوبند کاپیتانی پگاه گیلان را بست.
مدافع بلند قامت رشتی دو بار صعود با استقلال رشت و پگاه گیلان با هدایت مجید جهانپور در سالهای ۷۸ و ۸۲؛ قهرمانی و سومی لیگ برتر با استقلال تهران و همچنین کسب سهمیه آسیایی با مس کرمان را در کارنامه فوتبالی خود دارد.
در ادامه میتوانید مصاحبه تفصیلی وارش اسپرت – تارنمای هواداران داماش گیلان با مرتضی ابراهیمی را بخوانید…

*دلت برای زمین فوتبال بالاخص عضدی تنگ نشده است؟
صد در صد، هرگاه عکس یا خبری از فوتبال رشت میبینم دلتنگ دوران فوتبالم و استادیوم عضدی و زمین تمرین شهرداری (چمران) میشوم که بهترین خاطرات فوتبالم را رقم زدند.
این توضیح را هم باید اضافه کنم که هم نسلهای ما چندان به سردارجنگل تعلق نداریم اما عضدی برایمان سرشار از خاطرات است.
*از شیرینترین خاطرات فوتبالیتان برایمان بگویید…
صعودی که با پگاه در سال ۸۲ داشتیم خیلی برایم شیرین بود چون در نیم فصل اول در رده یازدهم جدول بودیم اما در نیم فصل دوم با کامبک تاریخی توانستیم جواز صعود به لیگ برتر را برای فوتبال رشت به ارمغان آوریم.
همچنین قهرمانی با استقلال در لیگ برتر و کسب سهمیه آسیایی با مس کرمان هم از دیگر خاطرات شیرین فوتبالیام بود.

*تلخترین خاطره فوتبالی که در ذهن دارید؟
تمام خاطرات تلخ من مربوط به اتفاقات ناگواری است که موجب ناراحتی هواداران فوتبال رشت شد؛ از جمله سقوط پگاه در سال ۸۴. زیرا باشگاه به واسطه سرمایه گذاری صنایع شیر میرفت که ساختار خوبی را برای فوتبال شهرمان شکل دهد اما آن سقوط موجب شد تا برنامهها کند یا به بعد موکول شود. همچنین ده سال بعد در پایان فصل ۹۳ و در آخرین سال فوتبالیام یک سری اتفاقات افتاد که برایم ناراحت کننده بود اما خاطره تلخی که در پایان آن فصل برایم باقی ماند اشک و ناراحتی هواداران از سقوط داماش بود.
*بیشترین نقش را در شکل دهی فوتبالت چه شخص یا اشخاصی داشتهاند؟
قدردان همه مربیان محلی، باشگاهی و ملیام هستم که در تمام ادوار فوتبالم برایم زحمت کشیدند اما به طور ویژه باید از سه نفر تشکر کنم:
۱-اردشیر پورنعمت: پایه فوتبال و نحوه زندگی کردن را در نوجوانی به من یاد دادند.
۲-فرهاد کاظمی: علاوه بر اینکه در تیم ملی نوجوانان مربی بنده بودند برای اولین بار در دوران مربیگری ایشان در استقلال شهرداری توانستم در لیست بزرگسالان قرار بگیرم و اولین بار در سال ۱۳۷۷ و لیگ یک برابر نماینده اردبیل در استادیوم عضدی به من به عنوان یک بازیکن جوان در ترکیب بزرگسالان استقلال رشت فرصت بازی داد و در واقع فوتبالم از آن موقع وارد فاز حرفهای شد.
۳-محمد مایلی کهن: مهمترین نکتهای که از ایشان یاد گرفتم این بود که قبل از مربی بودن باید برای بازیکنان تیم یک معلم و پدر بود.

*روایتی که هواداران قدیمی از فصل دوم سرمربی گری ناصر حجازی در رشت عنوان میکنند این است که بازیکنان غیربومی با قراردادهای کلان به تیم اضافه شدند که با اعتراض هواداران در نهایت مبلغی هم به قرارداد شما هم افزوده شده بود. این روایت را تایید میکنید؟
بازیکنان اسم و رسم دار غیربومی با مبلغ ۷ الی ۱۰ میلیون به تیم اضافه شده بودند که برای تیمی مثل استقلال شهرداری مبلغ زیادی بود و به طبع آن قرارداد بزرگان بومی تیم مثل آقای ناظمی هم بالا رفت. من به عنوان یک بازیکن جوان با تیم از فصل قبل قرار داد یک میلیونی داشتم و بعد از گذشت چند هفته و عملکرد نه چندان خوب بازیکنان صاحب نام غیربومی خودم را در ترکیب تیم اثبات کردم. نمیتوانم دقیق اسم ببرم اما فشار تعدادی از هواداران و بزرگانی که همیشه همراه تیم بودند نظیر اوستا یوسف و اوستا عبدالله و همچنین مساعدت مهندس زهرابی مدیرعامل وقت و اسماعیل حاجی پور به عنوان عضو هیات مدیره باشگاه که همیشه به بنده لطف داشتند در نهایت تصمیم بر این شد تا مبلغی به قراردادم افزوده شود.

*به نظر میرسید که به مربیگری علاقه مند بودید که بلافاصه بعد از خداحافظی از فوتبال وارد جرگه مربیگری شده بودی…
هرچه سنم بالاتر میرفت به مربیگری بیشتر علاقه مند میشدم و مربیان خوبی هم در دوران فوتبالم داشتم که موجب میشد تا به تجاربم افزوده شود و از طرفی همیشه پرسشگر خوبی بودم.
در هفته پایانی فصل ۹۳-۹۴بعد از استعفای امید هرندی بود که آقای مرغوب از باشگاه تماس گرفتند و از من خواستند تا به همراه دیگر اعضای کادرفنی به صورت جمعی به تیم کمک کنیم و من هم به عنوان کسی که افتخار پوشیدن پیراهن داماش را داشتم احساس مسئولیت کردم و آمدم تا ادای دین کنم. در آن چند هفته هیچ کس سرمربی نبود و اگر اسمی هم نوشته شد در واقع تشریفاتی بود!
*اما در فصل بعد که آقای جهانپور سرمربی تیم بود بیسر و صدا از تیم جدا شدی، دلیل خاصی داشت؟
فصل خوبی برای فوتبال رشت و تیم داماش نبود… تمرینات را همان کادرفنی هفتههای پایانی فصل گذشته آغاز کرد که در ادامه استاد جهانپور به عنوان سرمربی انتخاب شدند که برایم افتخاری بود دستیار ایشان بودم. آقای جهانپور به عنوان پدر فوتبال رشت برای فوتبال شهرمان زحمات زیادی کشیدند که کسی نمیتواند کتمان کند.
درجواب سوالی که مطرح کردید این توضیحات را فقط میدهم و همچون همان برهه تمایلی ندارم تا دلایل جداییام را عنوان کنم چون کمکی به فوتبال رشت نمیکند.
*با توجه به ارتباط نزدیکی که با هادی طباطبایی داشتید به نظر میرسید با سرمربی گری طباطبایی در رشت به کادرفنی اضافه شوید…
در مقطعی که هادی خان به عنوان سرمربی داماش انتخاب شدند من اصلا ایران نبودم. ایشان به عنوان برادر بزرگتر گردن بنده حق دارند و باعث افتخار ما رشتیها محسوب میشوند.

*با توجه به اینکه در استقلال رشت شناخت نسبی با اسماعیل حاجی پور دارید، ورود این عضو ورزشی و کهنه کار شورای شهر به مقوله تیمداری در این چند سال را چگونه ارزیابی میکنید؟
از جنبههای مختلف باید به سوال شما پاسخ بدهم. ابتدا باید با این توضیح آغاز کنم که حاج اسماعیل نسبت به فوتبال و تیمداری ناآشنا نبود و از سال ۷۶ که من در استقلال رشت بودم ایشان در قامت عضو هیات مدیره و سمتهای دیگر به صورت مستقیم یا غیرمستقیم با فوتبال ارتباط داشتند. ورود آقای حاجی پور به مقوله تیمداری در سال ۹۵ یک اقدام ارزشمند و تاریخی برای فوتبال رشت و باشگاه داماش بود… در این شرایط اقتصادی معدود افرادی هستند که چنین ریسکی میکنند تا علاوه بر مسائل مالی از اعتبار خودشان هم برای بقای یک تیم فوتبال خرج کنند. به عقیده من تیمداری حاج اسماعیل در فوتبال را باید فداکاری قلمداد کرد چون مطمئنم برای احیا و موفقیت داماش از خیلیها درخواست کرد تا بتواند این تیم را زنده نگه دارد.
اما از طرفی دیگر باید با این واقعیت کنار آمد که در فوتبال ایران حتی یک باشگاه بدون هوادار و کوچک هم نمیتواند وابسته به یک شخص امرار معاش کند! مگر حاج اسماعیل چه مقدار توان دارد که بتواند در فوتبال ایران فقط هزینه کند؟! این در حالی است که در فوتبال روز دنیا برای باشگاهها روشهای مختلف درآمدزایی وجود دارد اما در ایران از این خبرها نیست. پس نتیجه میگیریم که انتقال مالکیت از آقای حاجی پور به یک گروه اصلح قابل پیش بینی است و فقط به عنوان عضو کوچکی از تاریخ این باشگاه امیدوارم انتخاب اصلحی برای انتقال مالکیت صورت بگیرد تا آینده و حیات این تیم با مشکل مواجه نشود.
*چند سالی است به امریکا مهاجرت داشتهاید، با توجه به اقدامات سختگیرانه رئیس جمهور امریکا نسبت به ایرانیها آیا با مشکلی مواجه نشدهاید؟ همچنین اگر مایل هستید از دلایل مهاجراتتان هم بگویید…
مهاجرت کار راحتی نیست و یکی از دلایل مهاجرتم فوتبال بوده است چون دوست داشتم در فضای بین المللی آموزش مربیگری ببینم و این مهاجرت به من این فرصت را داد تا در یکی از آکادمیهای فوتبال شهر شارلت ایالت کارولینای شمالی مشغول مربی گری شوم و کلاسهای مربیگری را بگذرانم.
من از چندین سال قبل برای مهاجرتم اقداماتی انجام داده بودم که در نهایت اقامت قانونی کشور امریکا را گرفتم و در این سالها هم چندین بار رفت و آمد کردم. قوانین سختگیرانه جدید دولت امریکا شامل حال ایرانیهایی که در گذشته اقامت گرفته بودند نمیشود!
*با توجه به اینکه در آن طرف دنیا مشغول مربی گری هستی آیا با وجود فرسنگها فاصله سودای سرمربی گری تیم شهرت را در سر داری؟
مطمئنا سرمربیگری در رشت به خصوص داماش یکی از آرزوهای من است اما با واقعیت کنار آمدهام که اکنون شرایطش را ندارم. در شرایطی هستم که باید آموزش ببینم و کسب تجربه کنم تا بتوانم روزی سرمربی موفق شوم ولی مطمئنم روزی شرایط برای تحقق آرزویم در فوتبال رشت و تیم سابقم مهیا خواهد شد.

*سلسله مصاحبههای وارش اسپرت با پیشکسوتان داماش در ده سال فعالیت این رسانه را چگونه ارزیابی میکنید؟
هویت هر تیم توسط ارتباط با نسلهای قبل تقویت مییابد و در تاریخ داماش شاید تغییر نام داشتیم اما افراد، ساختار و هوادار همان است و با این اقدام پسندیده شما در وارش اسپرت با مصاحبه پیشکسوتان بخشی از تجارب و خاطرات گذشته به جوانان منتقل میشود که در ادامه حیات و محبوب این تیم قدیمی تاثیرگذار است.
ما بازیکنان از هوادار و همین مردم در جامعه اعتبار کسب کردهایم و هیچ بازیکنی نمیتواند مدعی شود که استفاده شخصی از این اعتبار نبرده است! من نسبت به داماش که میراث استقلال رشت و پگاه است همان حس و تعصب سابق را دارم چون همان تیمی است که سی و سه سال پیش پیراهنش را با افتخار به تن کردم و همان مکتب، آرمان و هوادار را دارد فقط نسلها عوض شده است. با تمام احترام برای دیگر تیم شهرمان سپیدرود اما این تیم (داماش) بود که در ادوار تاریخ چراغ فوتبال را در شهرباران روشن نگه داشت.

*حرف پایانی…
از بازیکنان داماش باید تشکری داشته باشم که در این شرایط سخت برای این تیم جانفشانی میکنند. با اینکه اطلاع دارم یک سری بازیکنان به صورت مستقیم یا غیرمستقیم دست نیازمندان را میگیرند و از طرفی خانواده و دوستان هم از بازیکنان انتظار هم دارند.
با این حال امیدوارم به خاطر هواداران و اعتبارِ پیراهنی که بر تن کردهاند تا روز آخر پای این تیم بمانند و این میراث گرانبها را به سرمنزل مقصود برسانند.
www.Varesh-Sport.com
وارش اسپرت – تارنمای هواداران داماش گیلان