وارش اسپرت – تارنمای هواداران داماش گیلان: تاریخ چیست؟ تاریخ میتواند سرگذشت یک ملت باشد، میتواند سرگذشت یک کشور باشد، میتواند سرگذشت یک قوم باشد و…
به طور خلاصه تاریخ مجموعهای از وقایع و حوادثی است که در طول یک بازه زمانی برای دستهای از انسانها که در موضوعی خاص دیدگاهی مشترک دارند اتفاق افتاده است! وقایعی که در اثر گذر زمان به گوشه حافظهها یا در کنج کتاب خانهها و… خزیده و کمتر کسی رغبت میکند سمت این گوهر ناب برود!
گوهری که در دل اتفاقاتش، درسهایی را جا داده که با مرور آن میتوان از ارتکاب اشتباهات قدیمی جلوگیری کرد و مسیر صحیح را سهلتر یافت.
متن کامل در ادامه مطلب
حال در میان تمامی این تاریخها، تاریخی هم هست که میتواند متعلق به یک تیم فوتبال باشد. چرا که ورزش فوتبال با جذب میلیونها مخاطب در سرتا سر جهان، ورزش اول دنیا و نماد غرور و هویت یک شهر، استان، ایالت و حتی کشور است و تاریخ فوتبال آن شهر یا کشور فی الواقع نمادی از تاریخ آن سرزمین است.
برزیلیها را همهٔ دنیا با توپ فوتبال و مردمانی که حتی با پای برهنه هم دست از شوت کردنش نمیکشند، میشناسند. لیورپولیها جنگ بندر اول انگلستان را با منچستریها در زمین فوتبال جستجو میکنند، آلمانها شکست جنگ جهانی برابر انگلیس را در استادیوم فوتبال و در فینال جام جهانی فوتبال جستجو میکردند!
مارادونا با دستان خود انتقام نبرد جزایر فالکند را از انگلیسها میگیرد. کاتالانها با بارسلونا فریاد تظلم خواهیشان را از ظلمهای ژنرال فرانکو به گوش جهانیان میرسانند، روژه میلا بازیکن کامرونی در جام جهانی ۹۰ تبدیل به اسطوره تمام سیاهان آفریقا میشود و رنگ تازهای به این قاره سیاه میبخشد… دل تک تک پسران این قاره، نور امید و باور رژه میلا شدن را تداعی میکند.
در ایران هم کم نیستند شهرهایی که با فوتبال زندگی کردند، میکنند و با عشق آن هر روز صبح از خواب بر میخیزند و با همان عشق شامگاه به خواب میروند.
رشت، آبادان، انزلی، تبریز و… شهرهایی هستند که فوتبال در پوست و گوشت مردمان آن جاریست.
فوتبال برای مردمان این شهرها چیزی فراتر از فوتبال است. شاید نامش را بگذاریم عشق، شاید زندگی و یا شاید هر چیز دیگری…
امروز با هم تاریخ فوتبال در شهر بارانهای نقرهای و تیم داماش را مرور میکنیم تا این بار با یاد آوردی اتفاقات و مرور وقایع بتوان درسها و نکات طلایی از قلب آن بیرون کشید که شاید آنان که نمیبینند یا نمیخواهند ببیند از خواب برخیزند و از آن درس بگیرند.
شاید بتوان این دودستگیها و نفاقهایی که عدهای آگاهانه و عدهای نا آگاهانه دچارش شدهاند را ریشه کن کرد و با استفاده از این شاه کلید مشکل گشای تاریخ، از دروازه طلائی شهر موفقیت گذشت و با ایجاد همدلی و یکصدایی همگان ساکن این شهر دوست داشتنی شوند.
باید بپذریم که فوتبال در ایران بسان سینمایش بعد از انقلاب اسلامی رونق و جان تازهای گرفت و شد همان فوتبالی که در دنیا آن را میشناسند! فوتبالی که جزئی از زندگی مردم آن شد…
هنوز هم مردم ایران حماسه ملبورن و شور و شوقی که از آن تیم نصیب ایرانیان شده بود را از یاد نبردهاند! شور و شعفی که تنها بواسطه فوتبال بدست آمد و بعد از آن هم هیچ گاه هیچ اتفاقی تا آن حد مردم را یکدل و متحد و البته مشعوف نکرده بود.
این اهمیت فوتبال و میزان مقبولیت آنرا در کشور ما نشان میدهد…
و اما با این مقدمه میرسیم به رشت و تاریخ فوتبال در این شهر علی الخصوص تیم داماش.
فوتبال در شهر ما بعد از انقلاب یک تیم داشت و چندین تیم دیگر که همگان وامدار تیمهای اخوت (نخستین تیم فوتبال گیلان) و اسپرت رشتی بودند که در سال ۱۳۲۰ تشکیل شده بود…
تیمی به نام سپیدرود که تیم اول شهر بود و در کنارش تیمهایی مانند آب و فاضلاب، ابوذر، پاس رشت و… بودند که در لیگ داخلی استان در کنار صنعت چای لاهیجان و ملوان انزلی و آتش نشانی فومن و… بازی میکردند.
در این بین تیم ابوذرکه با تشکیل هیئت مدیره جدید و جذب نخبگان شهر سعی در جذب هوادار داشت، با نظری شیطنت آمیز نام این تیم به استقلال رشت تغییر یافت تا با تاثیر پذیری از قرمز و ابی پایتخت، قرمز و آبیای در رشت راه بیفتد، هواداران دو دسته شوند و ابوذر که حالا استقلال رشت شده هم هوادار داشته باشد.
با جذب مربی خوشنامی به اسم جهانپور و درایت وی و کشف استعدادهایی نظیر مهدی تنهائی، بهزاد داداش زاده، امیر افتخاری و جذب بازیکنهایی نظیر امید هرندی و… تیمی پرقدرت و با صلابت راهی لیگ گیلان شد و قطب سومی در فوتبال گیلان بعد از سپیدرود و ملوان ایجاد شد.
شاید آن روزها به اتفاقات اینده نظری نشده بود، جایی که دیگر لیگ فوتبال استانی نبود، جایی که دیگر رسانهها مختص به دو کانال تلویزیونی و یک مجله کیهان ورزشی نمیشد که مدام از قرمز و ابی پایتخت بگویند و دیدن بازیکنان دو تیم پایتخت در شهرستانها آرزویی باشد بر دل جوانان آن روزها! جوانانی که با تاثیر پذیری از دو تیم پایتخت آمال و آرزوهای خود را در دو تیم قرمز و آبی رشت جستجو میکردند!
شاید مسئولین استقلال رشت در آن روز که فقط به دنبال جذب هوادار خود بودند، فکر نمیکردند با این حرکت اول از همه ریشه به تیشه خودشان بزند!
آری… سالها گذشت؛ لیگ قدس آن روزها تبدیل به لیگ آزادگان شد و استقلال رشت با هدایت جهانپور و کمک شهرداری رشت به لیگ اول ایران آمد. شاید آن روز همگان فکر میکردند حضور مجدد رشت در سطح اول فوتبال ایران بعد از افول سپیدرود، در دل مردمان این شهر غوغایی کند!
در اولین بازی در رشت، استقلالیها به مصاف پاس تهران رفتند که با گل عاشوری و مهار پنالتی توسط مجید فردی به پیروزی رسیدند اما نکته جالب توجه حضور تقریباً خوب هواداران رشتی در آن بازی بود.
اما چیزی که جالبتر بود در هفتههای بعد اتفاق افتاد؛ در روز بازی با پرسپولیس در رشت!
به عقیده بسیاری از دلسوختگان فوتبال رشت، تلخترین روز فوتبال رشت در آن روز اتفاق افتاد. تلخیای که نشات گرفته از همان اشتباه افرادی بود که برای جلب مخاطب و هوادار نام ابوذر را استقلال کردند، همانهایی که این روز را ندیده بودند. آتشی که روشن شده بود تا لیگ را گرم کند اما شعلههایش جنگل هواداران واقعی را سوزاند!
سکوهای ورزشگاه پیر رشت اکثرا به تصرف رنگ قرمز در آمد و حضور کمرنگ هواداران هم در گوشهای از ورزشگاه نیز نه برای تشویق استقلال رشت که برای ضدیت با پرسپولیس و حمایت از آبی استقلال به ورزشگاه آمدند!
استقلال رشت به بدترین شکل ممکن باخت و چیزی که برای همه دلسوختگان ماند سرافکندگی بود…
دیگر تعداد هواداران ورزشگاه رشت در هر بازی، حتی در حساسترین بازیها به نصف هم نمیرسید؛ همواره پر از خالی بود و سرانجام هم سال بعد به همراه تراکتور به لیگ پایینتر سقوط کرد تا همگان افسانه استقلال رشت و برخی از هوادارانی که به جهت وزش باد بر روی پرچم تیمهای پایتختی میچرخیدند را از یاد ببرند (کسانی که در دیدار مقابل استقلال تهران هم هوادار آن تیم بودند) و منتظر شاید معجزهای در فوتبال رشت باشند.
پگاه آمد، به لیگ برتر هم آمد اما باز همان اتفاقات گذشته و عدم توفیق در جذب هوادار، تا آنکه رنسانس واقعی در فوتبال رشت با نادر دست نشان پدید آمد! نادر دست نشانی که به هواداران رشتی فهماند این پگاه، استقلال رشت نیست، پگاه رنگش فیروزهای است، مختص هواداران رشتی، نام پگاهش نه به قرمز تهران برمیگردد نه آبیش، وامدار هیچ تیم دیگر نیست وبا پسوند گیلانش متعلق به تمام جوانان این دیار سبز است.
پگاه در دلها نفوذ کرد، هواداران تیفوسیش که قبل ترها بیشتر شبیه به تماشاگر بودند تا هوادار، شوری و شعفی به ورزشگاه شهر دادند که خیلیها با خوف و هراس گام به ورزشگاه رشت میگذاشتند!
هنوز هم خیلی از مردمان این شهر از جو بازی پگاه –سایپا و یا بازی با سپاهان و برق شیراز و استقلال تهران در جام حذفی به عنوان مخوفترین جو در ورزشگاههای شمال ایران یاد میکنند!
جوی که سپاهان را با ۴ گل در هم کوبید، جوی که برق را با سرهنگ کار کشتهاش زمین گیر کرد، جوی که استقلال قلعه نوعی را در هم کوبید، جوی که سایپای دایی را به زانو در آورد و البته گل سرسبد آنها بازی با پرسپولیس قطبی بود و شاهکار حسین ابراهیمی و علی نظرمحمدی!
بازیای که علاوه بر نتیجه ۱-۰ آن به نفع پگاه دستاورد بزرگ دیگری داشت و آن شکسته شدن تابوی سیاه وابستگی به قرمز و آبی پایتخت بود! جوی که هنوز از یاد و خاطره حاضران در آن بازی از بین نرفته است.
این بازی درسی بزرگ برای تک تک هواداران بود و سوالاتی که به خوبی به آنها پاسخ داده شد!
این هواداران رشتی تا به اکنون کجا بودند؟ چه عاملی سبب یکدلی آنها شد؟ چه عاملی سبب شد تا در و درو دیوارهای شهر به دیوارنویسی پگاه منقش شود؟
چه شد که از خرد و کلان و پیر و زن و مرد همه و همه در هر کجا، نمادی از این تیم داشتند و از این تیم صحبت میکردند؟
چه شد که رنگ خاص فیروزهای که مختص پسران باران شده بود در تار و پود آنها رسوخ کرده بود؟ همه چیز واضح بود… این شهر نیاز به هویت خاص خودش داشت! نیاز به نام و نشان خاص خود که معرف کاملی از هویت و وجود خود باشد تا با بر تکیه بر چند نتیجه خوب در تن و بدن تمامی مردمانش رخنه کند…
این شهر خسته از بازی بازیگردانانی است که صرفاً برای جلب هوادار و یا پرداختن به علایق شخصی خود به دو تیم پایتخت متوسل میشدند، به دنبال یافتن راهی برای ابراز وجود خود و سر بر آوردن سری از میان سرهای فوتبال در ایران با هویت و نماد خاص خود بود!
پگاه دست نشان به همه این افتخارات نائل آمده بود اما عدم درایت مدیر عامل وقت و از دست دادن دست نشان و بعد هم انحلال پگاه و تغییر نام آن به داماش خیلیها را دلسرد کرد.
شاید تنها دلخوشی هواداران در آن روزها، صحبت استاندار وقت بود که داماش را منطقهای در گیلان معرفی کرد و از هویت بومی این نام خبر داد که آبی شد هرچند اندک، بر آتش ناراحتیهای هواداران!
امیر عابدینی آمد با دنیایی از تجربه اما یک نقطه ضعف و آن هم عشقش به پرسپولیس تهران؛
عشقی که دقیقاً نقطه حساس و پاشنه آشیل هواداران در رشت بود…
امیر عابدینی سال اول را کج دار و مریض با رنگ فیروزهای سر کرد و از مربیانی استفاده کرد که خلاف خواست هواداران بودند… تیم باز هم سقوط کرد! اما سال بعد آنچه از سقوط برای هوادار دردناک بود تغییر رنگ تیم به قرمز بود! قرمزی که نه بواسطه خواست هواداران یا هویت تیم که نشات گرفته از علاقه مدیرعامل به قرمز تهران بود!
شاید اسم تیم داماش گیلان بود، اما هیچ چیزش به گیلان تعلق نداشت، نه رنگش و نه بازیکنانش و چه دردناک بود تعبیر فیروز کریمی از بازیکنان و هویت بومی تیم که به بوم نقاشی تشبیه شدند!
هر روز هواداران کمتری به ورزشگاه میآمدند و نتایج نسبتاً خوب تیم دلیلی بر محبوبیت این تیم نشد.
عابدینی داماش را به سرنوشت استقلال رشت رساند؛ گویا وی از تاریخ درس نگرفته بود! فراموش کرده بود داماشی که او آفریده روزی در دل و جان هوادار نفوذ کرده بود و این هوادار بود که به پگاه هویت و جان بخشیده بود! البته نه هر هواداری… هواداری که جان و دلش با تیم بود و با آمدن تیم تهرانی پشت تیم شهرش را خالی نمیکرد.
عابدینی حرف را حرف خودش دانست و بیتوجه به کسی تا اینکه از صعود به لیگ برتر باز ماند! در روزهایی که حتی در حساسترین بازیها هم ورزشگاه پر نمیشد و حتی در برههای نام سپیدرود در بازیهای داماش فریاد هواداران فوتبال رشت وداماش بود!
اینها همه پیامهایی بود که اینبار امیر عابدینی خیلی خوب سیگنالهای از آن را دریافت کرد… سال بعد با بازگرداندن بازیکنان بومی داماش، با ترکیب رنگ قرمز و آبی و ایجاد رنگی خاص برای شهر باران، همان کاری را کرد که هواداران میخواستند.
حال دیگر این تیم متعلق به همه مردم رشت بود چون از خواستهشان میآمد؛
رنگی متغلق به خودشان، نامی گیلانی و ماندگارو بازیکنانی با تعصب از جنس سرزمین باران…
نتیجه این عمل بازشگت دوباره شور و شوق در بین سکوها بود، بازیکنانی که نود دقیقه میجنگیدند و در نهایت داماش چند هفته مانده به پایان لیگ با اقتدار صعود کرد!
سال بعد داماش گرفتار ماجرای اختلاص شد و بیپولی! اینجا بود که تصمیمات امیر عابدینی و شنیدن سخن هواداران در سال قبل به فریاد او و مردم شهر باران آمد!
تا آخرین روز لیگ و حتی پس از آن این هواداران و همین بازیکنان بومی بودند که پشت تیمشان را خالی نکردند… با غیرت و تعصب جنگیدند و پشت مدیر عامل تیمشان ایستادند و آنقدر قریاد زدند که گوش ناشنوای خیلی از مسئولین و اهالی ورزش را که با بیانصافی به اتفاقات این تیم بیمحلی میگذاشتند را شنوا کردند!
وعاقبتش هم رتبه قابل توجه هفتمی در انتهای لیگ بود که بسیار از تیمهای متمول و بدون حاشیه و… از رسیدن به ان ناکام بودند.
رتبهای که فقط و فقط به واسطه عشق پدید آمد…

درسی که امیر عابدینی از تاریخ گرفت و امتحانش را پس داد و نمره خوبی را از آن خود کرد، او قلب هواداران را داشت و میدانست این عشق، کلید موفقیتش در مراحل بعدی است… چیزی که قبلیها و حتی خودِ او قبل از این آنرا نادیده میگرفتند!
شاید رنگ لباس تیم، وجود بازیکنان محبوب بومی و حتی نام تیم در کلام موضوع چندان حساس و مهمی نباشد، اما آنچه تاریخ و وقایع فوتبالی در رشت به ما میگوید بر خلاف ظاهرش بسیار مهم است.
رنگی که خاص مردمان این شهر باشد، نامی که در قلب و جان مردم شهرباران باشد و بیربط به نام تیمهای تهرانی و…
این اولین درس از تاریخ و اتفاقات فوتبال در رشت است که افراد با تجربه و البته آنها که خود بلدند از تاریخ درس بگیرند آنرا به خوبی میدانند!
متاسفانه مالکان جدید که شاید در حال حاضر چندان به روحیات فوتبالدوستان این شهر آگاه نیستند، با اعلام تعلق خاطرشان به استقلال و پس از پیوستن جناب واعظ آشتیانی که در مصاحبههایش فقط به استقلال تهران میپردازد شکافی عظیم در قلب هواداران به وجود آوردهاند.
در کنار همه اینها بحث جدیدی که اخیرا مطرح شده و آن بازگرداندن نام تیم به استقلال رشت است که اشتباهی است پشت اشتباه و به واقع مادر همه اشتباهات!
اینکه افرادی خاص با تعلق خاطر به تیم آبی تهرانی میخواهند با حمایت همان هواداران اندکِ باد به پرچمی که همواره فکر و ذکرشان به سمت تیم تهرانی میچربد نام تیم را تغییر دهند تا خبر حسن نیتشان را به گوش آبیهای تهرانی برسانند و آمادگی خود را برای خدمت به تهرانیها اعلام کنند، در حال ارتکاب اشتباه بزرگی هستند!
داماش این روزها تنها یک نام نیست، یک هویت است! هویتی که در دل و جان و تار و پود مردمان شهرباران رسوخ کرده و باید بپذیریم که بحث تغییر نام حتی ایجاد شایعه آن هم ضربهای مهلک است به جان نیمه جان این تیم پرطرفدار و سبب ریزش هوادار آن هم به شکل بسیار وسیعی خواهد شد! پیکر نیمه جانی که در به در به دنبال ساحل آرامش در پس طوفانهای سال گذشته به ناگاه دچار طوفان حادثهای دیگر میشود و چقدر دردناک است که این حواشی توسط عوامل خود تیم ایجاد میشود!
دوستان باید بپذیرند جای پرداختن به نام تیم که این روزها در بین هواداران و مردمان این خطه و اهالی فوتبال برای خود جایگاه و هویتی پیدا کرده کاری بس خطاست و مسلماً تغییر نام دوباره این تیم فوتبال را وارد همان سیکل معیوب گذشته میکند!
نکتهای که اینجا مطرح میشود، تاکید و تکرار مالکان عزیز باشگاه مبنی بر نظر هوادار در خصوص اعمال هرگونه تغییری در نام باشگاه است… سوال اینجاست که مالکین محترم باشگاه که بر نظر هوادار تاکید دارد آیا نظرات هواداران در بازیهای گذشته داماش را ندیدهاند و نشنید؟ پرده نوشتههایی که حمایت قاطع و حداکثری از این نام را در برداشت…
نظرسنجی یا رفراندوم در شرایطی انجام میگیرد که عده زیادی خواهان تغییر باشند در حالی که هواداران متعصب داماش گیلان هواداران از همان ابتدا با پرده نوشتها و شعارهایی در استادیوم خواهان ماندگاری نام داماش شدند.
از طرفی اعلام برگزاری نظرسنجی پیامکی باتوجه به معایب عظیم آن، اگرچه عنوان میشود که نظر هواداران مورد قبول قرار میگیرد اما بحث یک سناریوی از پیش تعئین شده را تداعی میکند و مطمئنا نه نتیجه نظرسنجی بلکه خود برگزاری نظرسنجی با توجه به بحث رفراندوم چالشی عظیم را برای داماش، هواداران و مالکیت تیم رقم خواهد زد، چرا که هواداران واقعی و متعصب داماش که در استادیوم یا از پای گیرندهها همواره نتایج و بازیهای تیم را دنبال میکنند هرگز بدنبال نظرسنجی نیستند و خواسته خود را از پیش فریاد زده اند…
امیدواریم اشخاصی که در لباس مشاور یا خبرنگار چه از داخل استان و چه خارج از استان با دادن اطلاعات غلط به مالک محترم که به دلیل عدم سکونت در رشت و عدم آشنایی با جو شهر و خواست حقیقی هواداران واقعی، مسبب ایجاد این حاشیه در بین هواداران تیم و در پی دستیابی به منافع شخصی خود و دستیابی به قدرت و نفوذ بیشتر هستند، به جای پرداختن به این مسائل به دنبال برداشتن مشکلی از میان هزاران مشکل موجود باشگاه باشند و به جای خودنمایی به عزیزان پایتخت نشین به فکر انجام عمل صحیحی باشند که نام آنها در قلب مردم جاودانه سازد و اگر قدرت و توان بیان حقایق را ندارند… کار را به کاردان بسپارند و در حیطه وظایف خود عمل نمایند!
مسلما این انتظار حداقلی ماست که مالکان جوان و کم تجربه ما با مشاوره گیری از افراد دلسوز واقعی و آگاه به مسائل باشگاه و هوادارانش، اشتباهات انجام شده در قبل را تکرار نکنند… راهی که قبلاً طی شده و نتیجهاش جز سرافکندگی برای همگان نبوده است!
عاشقان دو تیم پایتخت باید بدانند که اگر رویای رسیدن با باشگاه تهرانی را در سر میپرورانند، راه رسیدن به آن از شهر رشت و تیم داماش نمیگذرد! این تیم هویت و نماد خاص خود را دارد… هوادارانی دارد که تنها برای نام داماش بیهیچ گونه دلبستگی به سرخابیهای پایتخت، فریاد میزنند! و هر گونه رفتار و صحبتی که تیمشان را به دو تیم پایتخت نسبت دهد ناراحت و دلزده میکند!
امیر عابدینیای که روزی با ندید گرفتن هواداران تیم را به دسته پایینتر بُرد و روزی دیگر با تکیه بر پشتوانه هوادار واقعی تیم را به رتبه هفتم در لیگ برتر رساند.
تاریخ همین است و بس!
مالکین جوان و محترم تیم هم میتوانند با استفاده صحیح از تجربیات امیر عابدینی که به هر حال همین مسیر اشتباه را روزی به واسطه مشاورههای غلط طی میکرد بهره بگیرند… شخصی که از یک فرد نه چندان محبوب در رشت طی پروسه زمانیای به یکی از محبوبترین افراد در شهر ما مبدل گشت!
تعامل صحیح با هواداران و پیشکسوتان فوتبال شهر که در بین همگان مقبول هستند داماش را از مسیری که همواره توسط گرگهای به ظاهر دوست پر شده است دور خواهد کرد!
امیدواریم که از گوهرهای گرانبهای حال و حاضر داماش نهایت استفاده شود چرا که مجموعه هواداران واقعی و مدیریت صحیح و باتجربه و سرمایه گذارانی که به فوتبال عشق بورزند زنجیرهای بهم پیوستهاند که نبود یکی از اینها عوامل، نتیجهاش شکست مابقی است.
مطمئنا محصول این معجون و تعامل همانی است که همگان در انتظار و آرزوی آمدنش هستیم…
نگارنده: علی عابد
کلیپ داماش گیلان مرتبط با همین موضوع:
دانلود با کیفیت خوب
دانلود با کیفیت موبایل