وارش اسپرت – تارنمای هواداران داماش گیلان: از آخرین مصاحبه وارش اسپرت با پیشکسوتان ورزشی رشت و گیلان بیش از ۴ ماه میگذرد، هر چه صبر کردیم تا شرایط باشگاه داماش سر و سامان بگیرد فایدهای نداشت و این قصه همچنان سر دراز دارد تا تصمیم بر این شود بار دیگر روال گذشته را پیگیری کنیم…
این بار به سراغ علیرضا روخ چکا مهاجم سالهای گذشته سپیدرود، استقلال رشت و سایپا رفتیم. روخ چکا چند سالی است که وارد عرصه مربیگری نیز شده و سکان هدایت تیمهای گیلانی سطوح مختلف را برعهده داشته است و طبق آخرین خبری هم که داشتیم وی با پیشنهاد جدی یکی از تیمهای گیلانی در لیگ دسته دوم مواجه شده است.
اگرچه سوالاتمان مثل اکثر مصاحبههای با پیشکسوتان سمت و سوی مرور خاطرات گذشته و معرفی بیشتر پیشکسوتان را داشت اما مسیر سوالات ابتدایی خود به خود به مسائل امروز داماش و رشت کشیده شدو در این بین نیز علی روخ چکا انتقادات وسیعی را نسبت به برخی اشخاص با دید خود بیان کردند. وارش اسپرت نیز کما فی السابق بیهیچ دخل و تصرفی در هر مصاحبهای که انجام میدهد این مصاحبه را منتشر کرد .
متن مصاحبه در ادامه مطلب
varesh-sport.com: بیوگرافی و معرفی کاملی از خودتان برای وارش اسپرت داشته باشید.
به جای انتهای مصاحبه و قبل از هر چیز لازم میدانم از سایت شما که زیاد در مورد آن شنیدهام تشکر کنم.
علیرضا روخ چکا هستم، متولد ۱۳۴۸ در لولمان بخش کوچصفهان که از ۱۰ سالگی در رشت و محله ساغریسازان واقع در خیابان مطهری بزرگ شدهام. شروع فوتبالم از سال ۶۶-۶۵ و تیم استقلال رشت بود که در آن زمان امید هرندی به تازگی سربازی خودش را تمام کرده بود و تیم واقعا مقتدر و خوبی را داشتیم. بعد از آن در زمانی که سید علی محمدی از سپیدرود به ایرانمهر رشت آمد به این تیم پیوستم که واقعا تیم قدری را داشتیم که در لیگ دو قهرمان شدیم و آمدیم لیگ یک یا همان برتر فعلی و در جام حذفی هم با پیروزی بر استقلال رشت قهرمان رشت شدیم.
در همان زمان وقتی که آقای برزمهری و جهانی در رشت حضور داشتند در یک بازی با تیم شیلات انزلی ما سه بر صفر پیروز شدیم که هر سه گل را من به ثمر رساندم تا نظر آقای برزمهری را جلب کنم و به تیم ملی جوانان دعوت شوم. با تیم جوانان در مسابقات آسیایی در امارات شرکت کردیم و وقتی برگشتم باشگاه عقاب تهران من را خواست و یک سال از خدمت سربازی را در سالهای آخرین بازی علی پروین در این تیم بازی کردم و سال دوم سربازی را هم با قرارداد همکاری که مابین سپیدرود و عقاب وجود داشت به رشت برگشتم و از سال ۶۸ تا سال ۷۱ را در این تیم توپ زدم.
سال ۷۲ به تیم سایپا تهران رفتم و پس از آن ذوب آهن اصفهان که با حضور عباس مکانی و سیدکمال حسینی تیم خیلی خوبی را داشت و در سال ۷۴ با درخواست آقای صالح نیا علی رغم اینکه با ذوب آهن قرارداد دوساله داشتم به ملوان آمدم و یک فصلی را هم در این تیم بازی کردم که از قضا گلهای سه امتیازی زیادی را هم برای این تیم زدم و با گلی هم که در بازی آخر زدم این تیم توانست در لیگ دسته اول جام آزادگان آن زمان که همان لیگ برتر فعلی است باقی بماند.
پس از آن به در خواست حمید علیدوستی که در سایپا هم بازی بودیم از سال ۷۵ به تهران برگشتم و دو سه سالی را برای این تیم بازی کردم و شش ماهی را هم زیر نظر بهمن فروتن در همای تهران بازی کردم. در سالهایی که سپیدرود بودم به تیم المپیک ایران که آقای عسگری سرمربی بودند و بعدها حسن حبیبی سرمربی شدند و بازیکنانی مثل علیرضا دلیخون و حسین عبدی و… را داشت دعوت شدم. سه سالی با این تیم بودم که در مقدماتی المپیک بارسلون بر روی تفاضل گل و زدوبندهایی که ما بین قطر و امارات صورت گرفت از صعود باز ماندیم. مدتی هم را هم در تیم ملی ارتش بودم…
بعد از باشگاه هما چند ماهی را در تیم غنچه ساری که آن زمان تیم اول ساری بود به عنوان مربی-بازیکن حضور داشتم و پس از آن هم چندماه در سال ۷۸ در خدمت تیم سپیدرود بودم که با این تیم در لیگ دسته اول نتایج خوبی را گرفته بودیم و در جام حذفی هم جز ۴ تیم رسیدیم اما من در نیم فصل همان سال و بازی مقابل تیم ساری به دلیل برخی مسائل شخصی و خانوادگی تصمیم گرفتم در ۳۰ سالگی کفشها را آویزان کنم و از فوتبال خداحافظی کنم!
varesh-sport.com: و چطور شد که وارد عرصه مربی گری شدید؟
تا سال ۸۴ به طور کل از جامعه فوتبال دور بودم و در آن سالها بود که با فرزند آقای کوروش اکبر شاهی که در تیم سپیدرود مربی من بود و در بسیاری از ورزشها هم رئیس هیات بودند و استاد دانشگاه هم هستند ازدواج کردم. از آنجا بود که با اصرار و سوق دادن پدر خانمم دوباره به سمت فوتبال آمدم و کلاس درجه D را زیر نظر آقای رجبی نیا در رشت و C زیر نظر آقای پورنعمت در انزلی گذراندم. برای کلاس B به تهران رفتم که واقعا کلاس پرمحتوایی بود و امثال مرحوم ناصر حجازی، فیروز کریمی، فرهاد کاظمی، علی دایی و… در آن حضور داشتند. من با آقای دایی از زمان تیم المپیک که هم بازی بودیم ارتباطاتی داشتیم که در همان کلاس از من پرسیدند چکار میکنی؟ و وقتی فهمیدند تیمی ندارم از طریق آقای قدیمی تیم دانشگاه آزاد لنگرود را در سال ۸۶ به من سپردند.
علی رغم جو کاری نه چندان مناسب برای من در آنجا و اینکه دانشگاه آزاد هم در همان سال به مشکلاتی خورده بود و نمیتوانست بودجهای بدهد، تیم تا هفته بیست و یکم در صدر جدول قرار داشت اما در پایان فصل به رتبه سوم رسیدیم و نتوانستیم صعود کنیم. شرایط مالی به شکلی بود که من شب عید برای رساندن پول به بچهها ماشینم را گرو گذاشته بودم و کل فصل را هم با یک پیراهن بدون آرم بازی میکردیم و در پایان فصل پرداختها صورت گرفت.
فصل بعد را به دلایلی در این تیم حضور نداشتم و به تیم شهرداری لاهیجانی رفتم که جاوید جهانگیری سرمربی آن بود و بعد از ۴ بازی این تیم ۴ باخت و ۱۰ گل خورده داشت. خیلیها در آن زمان میگفتند به این تیم نرو تا اعتباری که در سال گذشته بدست آوردی را از دست ندهی اما با این تیم تا پای پلی آف پیش رفتیم که مسئولانش به دلایل مالی از ادامه راه تیم جلوگیری کردند! از آنجایی که قرارداد مشروط بسته بودم به خاطر این مسئله شکایت کردم که با پادرمیانیهای صورت گرفته مسئله را دوستانه به اتمام رساندیم.
varesh-sport.com: پس از آن هم به چوکا رفتید… در چوکا بر شما چه گذشت؟ شما با این تیم نتایج خوبی گرفتید اما اینطور که ما میشنیدیم، جو چندان خوبی برای شما در آنجا مهیا نبود!
سال ۸۸ دعوت به همکاری با تیم چوکا شدم… چوکا بعد از سالی که استادیومش به قلعه عقابها مشهور شد، ۶-۷ سال توسط آقای محمد یاری تامین هزینه میشد و در این مدت به لیگ گیلان سقوط میکردند و با خرید امتیاز تیم دوباره به لیگ کشوری صعود میکرد. آنجا هم قرارداد مشروط بستم و تنها چیزی که خواستم این بود که در بحث فنی اختیار تام داشته باشم.
با تیم چوکا در حالی که فقط ۷ بازیکن غیر تالشی در این تیم حضور داشتند و با بودجه ۲۰۰ میلیونی توانستیم به نتایج بسیار خوبی دست پیدا کنیم. اینکه حرف از ۷ بازیکن غیرتالشی زدم به این علت بود که در سالهای گذشته کمترین حضور بازیکن غیرتالشی را در همان سال داشتیم و همه میگفتند چطور میخواهی با چنین شرایطی خوب نتیجه بگیری؟! آن سال به شکلی بازی کردیم که دو بازی آخر مرحله مقدماتی برایمان اهمیتی نداشت و صعود خود را قطعی کرده بودیم. در مرحله دوم هم که شش تیم در آن حضور داشتند باز هم امتیازات دو بازی آخر برایمان بیاهمیت شده بود و توانستیم قهرمان شویم.
من همیشه هر تیمی که گرفتم اعتقادم بر این بوده که ما باید برای دو نماینده استان یعنی داماش و ملوان کار کنیم و همان موقع داماش با توجه به ارتباطی که مابین من و کادر این تیم بود از ما یک بازی دوستانه را درخواست کردند که در آن بازی چهار بریک پیروز شدیم. اما یک خاطره دردآور برای من در آن بازی به وقوع پیوست که برایم بسیار درد داشت… دقیقه ۶۵ بازی یک بازیکن جوان غیربومی داماش که در ادامه فصل برای این تیم بازی هم نکرد حرکاتی را انجام داد که من همان لحظه بازی را نگه داشتم و به فیروز کریمی گفتم این بازیکن را بفرست بیرون و او هم بدون آنکه بپرسد چه اتفاقی افتاده به او گفت به سمت رختکن برود؛ پس از آن از من پرسید چه شده؟ که گفتم فوتبال رشت بازیکنان بزرگی تحویل داده و حرمت دارد این نیست که هر شخصی بیاید و حرکات این چنینی داشته باشد.
سال بعد برای لیگ دو از بازیکنان غیر تالشی کم کردم و تعداد آنها را به ۴ رساندم و تنها امید براری از رشت که چپ پا بود را به این تیم اضافه کردم. علی رغم نتایج خوبی که با تیم چوکا به دست آورده بودم از هفته پنجم جو را برای خودم مناسب ندیدم… البته منظورم به مردم تالش نیست و اتفاقا همیشه در طول این مدت پشتیبان ما بودند. در طول مدتی که در چوکا حضور داشتم هیچ گاه در تالش به تیمی نباختیم، به غیر از یک باخت مصلحتی درلیگ سه و یک بار هم در لیگ دو که نه سقوط میکردیم و نه صعود باختی نداشتم. به هر حال عدهای که در محیطهای مجازی هم کم و بیش فعالیت میکردند جنجال راه انداختند.
در این چند سالی که کار کردهام همواره از برخی افرادی که همراه خودم میبردم ضربه خوردم اما اسمها محفوط به غیر از شخصی به اسم محمود هادی زاده که واقعا برای ایشان خیلی تاسف میخورم. سالی که به لنگرود رفتم به پیشنهاد چند تن از پیشکسوتان ایشان را با بالاترین عزت و احترام با خود همراه کردم و پس از آن هم به تالش بردم. قبل از هفته ششم و در حالیکه در ۵ هفته اول لیگ دو، سه برد یک مساوی و یک باخت داشتیم به همان دلیل مساعد نبودن جو استعفا کردم… ایشان آمدند و گفتند که روخ چکا کارهای نبوده و ما تمام تیم را جمع میکردیم! زمانی که از تیم استعفا کردم تیم سوم بود و دو امتیاز با داماش تهران صدر جدول فاصله داشت. بعد از رفتن من سه هفته را آقای نصرت ایراندوست داشتند که سه باخت پیاپی کسب کردند و رفتند و دو هفته را همین آقای هادی زاده گرفتند که یک باخت و یک تساوی بدست آوردند و تیم با اختلاف ۹ امتیازی به رده سیزدهم جدول سقوط کرد. چوکا دو بازی را در تالش باخته بود و این برای مردم تالش که عادت به برد داشتند سخت بود… از هفته یازدهم من برگشتم که نتایج خوبی را کسب کردیم اما به هر حال تیمهای سایپا شمال و داماش تهران صعود خود را با نتایجشان قطعی میکردند تا با همان اختلاف ۷-۸ امتیازی لیگ را به پایان ببریم و سوم شویم.
پس از آن من با وجود اصراری که وجود داشت گفتم میخواهم استراحت کنم. پس از رفتنم آن افرادی که اخلال ایجاد میکردند آمدند و گفتند که راحت شدیم و مینوشتند ما هر چه میکشیدیم از اینها و آن طرفیها بود و خیلی حرفهای دیگر…! سال بعد آقای نصرت ایراندوست آمدند و بودجه ۲۵۰ میلیونی چوکای تالش در همان لیگ دو شد ۵۰۰-۶۰۰ میلیون تومان. ایشان ۱۲ بازیکن را از انزلی به این تیم آوردند و با تغییراتی که ایجاد کردند، عوامل تالشی و غیر تالشی پنجاه پنجاه شد در حالی که در زمان من حدود ۹۴ درصد بازیکنان تالش بودند و تنها ۴ بازیکن رشتی به این تیم آورده بودم.
به هر حال آقای ایراندوست در هفت مسابقه تنها یک مساوی بدست آوردند و استعفا کردند. بعد از ایشان هم به هر حال در هفته پایانی توانستند تیم را در لیگ نگه دارند! من فکر میکنم مقایسه همین نتایج بهترین پاسخ بود برای منتقدان و آنهایی بود که آن حرفهای منطقهای را مطرح میکردند و نیازی هم نیست که پاسخی به آنها بدهم.

varesh-sport.com: برخورد خود مردم تالش با شما چطور بود؟
فوق العاده بود… تالش یکی از بهترین تماشاگران را دارد اما این آدمهای خاص بودند که میخواستند بازیکنهای خاص خودشان را به من قالب کنند و وقتی نتوانستند اقدام به حاشیه سازی میکردند وگرنه مردم تالش و آقای محمد یاری واقعا بستر خوبی را برای من مهیا کرده بودند.
varesh-sport.com: پس از چوکا چه فعالیتی داشتید؟
سال گذشته به همراه آقای قدیربحری و آقای باقری در کلاس A آسیا حضور داشتیم و این کلاس را طی کردم. در برههای هم تیم آستارا به من پیشنهاد همکاری داد که پس از یک ماه حضور در کنار این تیم بستر را به آن شکلی ندیدم که بتوانیم با این تیم موفق باشیم و جالب آنکه شرایط به گونهای پیش رفت که تا قبل از نیم فصل هم شهرداری اعلام انحلال تیم را کرد. دو ماهی را هم با تیم البدر بندرعباس به عنوان مدیرفنی کار کردم که دو بازی آخر با اخراج سرمربی این تیم خودم تیم را رهبری کردم و در محمود آباد با پیروزی بر نفت محمود آباد در لیگ ماندگار شدیم. برای امسال هم حرفهایی بود که… (مکث) شما فکر کنید یک شخصی مثل محمود هادی زاده را چهارسال با خودم همراه کردم و زیر بال و پرم داشتم چقدر زحمت کشید تا از طریق فدراسیون آنجا را پیدا کند و حرفهایی را بزند…!
در حال حاضر هم دو سه پیشنهاد خوب دارم که در حال بررسی هستم و…
varesh-sport.com: این روزها انتقادات جسته و گریختهای در کنار حمایتها از داماش صورت میگیرد و دوست داریم نظر شما را هم به عنوان یک پیشکسوت فوتبال رشت بدانیم…
خیلی خوشحالم که نسل جدیدی مثل شما وارد عرصه رسانه فوتبال رشت شده و ریشهای مسائل را دنبال میکند. فوتبال رشت الان دارد تبدیل به یک کلیشه میشود. خدا مهندس زهرابی را رحمت کند… ایشان زحمت کشیدند و با وارد کردن پگاه، فوتبال رشت وارد عرصه جدید و حرفهای کردند. اما به محض اینکه این اتفاق افتاد و بستر آماده شد، یک سری آدمها غیر مسئول باعث شدند تا فوتبالیستهای درجه ۲ یا فوتبالیستهایی که سالهای آخر فوتبال خود را طی میکنند به اینجا بیایند تا رسیدیم به بحث داماش و آقای عابدینی…
من ارادت خاصی به آقای عابدینی دارم و خوشحالم که ایشان در اینجا حضور دارند و جالب است بدانید حتی در سال ۷۲ حرف از پیوستنم به پرسپولیس هم بود؛ اما من انتقاداتی نسبت به ایشان دارم…
من هنوز نمیدانم که آقای عابدینی را چطور باید در رشت ببینم و چه روزهایی ایشان به رشت میآیند. شاید یک سری آدمها حصاری را بین ایشان و جامعه فوتبال رشت کشیدهاند، هر چند من این مسئله را قبول ندارم چون اگر ایشان میخواست میتوانستند این حصار را کنار بزنند.
سال گذشته یک بازی مابین چوکا و داماش در عضدی برگزار میشد که آقای ایراندوست سرمربی چوکا بودند و من هم در کنار زمین حضور داشتم. در حالی که چوکا با دو گل از داماش جلو بود آقای ابراهیمی سرپرست وقت داماش پیش من بودند که آقای یکه (کمک مربی داماش) به بازیکن گفت «خواهش میکنم به سمت جلو بازی کنید»! من واقعا از این لحن تذکر فنی ایشان تعجب کردم… به آقای ابراهیمی گفتم من برای دوستانی که دارند برای داماش زحمت میکشند واقعا احترام زیادی قائل هستم اما فوتبال رشت ارزش و قدمت زیادی دارد و تمام داشتههای فوتبال رشت این افراد نیستند!
varesh-sport.com: منظور شما کدام افراد در فوتبال رشت هستند؟! بیشتر توضیح دهید…
سال گذشته یکی از بهترین تیمهای رشت توسط آقای عابدینی بسته شده بود… تیمی که در هر پست بازیکنان بسیار خوبی را داشت؛ من به جرات میگویم هر مربی بزرگی هم برایش افتخار بود که سرمربی این تیم شود تا خود را بیشتر در فوتبال ایران مطرح کند اما متاسفانه…
روزی قرار بود آقای عابدینی به تلویزیون بیایند اما نیامدند و شخصی را به جای خودشان با نامه رسمی فرستادند که ایشان گفتند من آمدم تا به شما بگویم آقای عابدینی زمینی را با ارزش دو میلیارد خریدند تا آکادمی بزرگی را بزنیم اما باید اجازه دهند کار کنند (!) و… مگر کسی حرفی زده بود؟! من میدانم که آقای عابدینی هم نسبت به این اشخاص اشراف دارند… این آقایان سالیان سال است که در فوتبال رشت و کادرفنی این تیم هستند!
یا مربی بومی دیگری که در استقلال انزلی کار میکردند و روزی به درخواست من به رشت و سپیدرود آمد. با تمام احترامی که برایشان قائل هستم در هیچ جا ندیدهام که یک شخص در چهارسال و با چندین مربی که تفکرات متفاوتی دارند بشود کار بکند و آن هم به عنوان کسی که بازیکنان را سرد و گرم میکند… این که جایگاه و واقعیتهای فوتبال و مربی رشت نیست!
من اگر جای ایشان بودم، روزی که علی نظرمحمدی را از تیم خارج کردند، استعفا میکردم و میگفتم به دلیل احترام به فوتبال رشت این استعفا را نوشتم. علی نظرمحمدی خیلی میتوانست به تیم کمک کند و دیگر مثل محمد محمدی بهانه چمن مصنوعی را نمیگرفت…! برخی افراد آمدند که من واقعا حضور آنها را توهین به ما و فوتبال رشت میدانم.
ای کاش آقای عابدینی برنامه هفته گذشته تلویزیون (اشاره به برنامه با ورزش شنبه ۱۰ تیر۹۱) را دیده باشند که چقدر بازیکنان قدیمی تیم و هواداران از بومی گرایی رضایت داشتند. با تمام احترامی که برای آقای عابدینی قائل هستم معتقدم ایشان تسلیم بیپولی شدند که اینکار را انجام دادند وگرنه شاید هیچ گاه اینکار را انجام نمیدادند…
من به شخصه بین امید هرندی و هر مربی دیگری در ایران که شما اسمش را ببرید میگویم امید هرندی بهترین انتخاب بوده است. چرا. . ؟ چون بالاخره باید از یک جایی شروع کنیم!
یک روز با متولی فوتبال گیلان آقای الماسخاله داشتیم در یک جمعی صحبت میکردیم، ایشان گفتند آقای روخ چکا باید بپذیریم ما سه مربی لیگ برتری داریم که آن هم آقای صالح نیا، آقای ایراندوست و آقای احمدزاده هستند؛ گفتم اینها از کجا آمدهاند؟ به جز ملوان در هر کجا که رفتهاند نتایجشان تقریبا ناموفق بوده است و از ملوان شخصیت لیگ برتری گرفتهاند اما من علیرضا روخ چکا، من امید هرندی باید از کجا و کدام مکتب معرفی و حمایت شویم؟
varesh-sport.com: شما با این صحبتها مشکل را از افرادی که به آن اشاره کردید میدانید یا مدیریت باشگاه؟!
هر دو مکمل هم هستند… ببینید در مورد فوتبال انزلی شما باید از سال ۹۱ نگاه موشکافانه و تحلیل گرا داشته باشید. چرا؟ چون از امروز است که ملوان شخصی شده است. در این شکی نیست که فوتبال انزلی غنی است و جوانان با استعدادی دارد ولی من این اعتقاد را دارم که رشت به مراتب فعالتر و غنیتر از فوتبال در ملوان و انزلی است.
این مشکل از مدیریت و ساختار ماست، چرا که در رشت با ارتباطات آدمها را به بالا وصل میکنیم… آقای مرغوب در هر جایگاهی که باشد بالاخره ظرفیتی دارند. من میگویم چرا امروز امید هرندی وارد فوتبال رشت شد؟ هرچند که من این مسئله را به فال نیک میگیرم و فکر میکنم فوتبال رشت از امروز میتواند پلههای ترقی را طی کند و امروز است که بازیکنان بومی به این عشق که امید هرندی بومی در تیم هست تمرین میکنند.
روزی که من تیم ملی جوانان بودم، شش بازیکن گیلانی در تیم ملی جوانان حضور داشتند که سه نفر از آنها رشتی بودند در حالی که تهران ۵ بازیکن داشت. ولی امروز که فوتبال رشت به این شکل محو میشود.
مثلا در تیم ملوان و در تیم نوجوانان آقای فاضل قدیری کار میکنند، در تیم جوانان آقای جواد گروهی کار میکند، در تیم امیدها آقای پیشگاه هادیان کار میکنند و در بزرگسالان آقای فرهاد پورغلامی… یعنی هر چهار نفر در یک سیستم هستند و آشنای به کار هم. حالا اینجا یک استعداد شروع به کار میکند و در نوجوانان و جوانان و امیدها مراحل را طی میکند و به یک باره در بزرگسالان همه چیز ۱۸۰ درجه تغییر میکند.
آقای عابدینی یکی از مدیران توانمند هستند اما در کدام سال مربی دو سال ماند تا تیم امیدها را زیر نظر بگیرد؟ هر سال به مربی امیدها میگویند چندتا بازیکن معرفی کن و برای خالی نبودن عریضه دوتا را نگه میدارند اما چرا؟ اگر ما به اینها اعتماد بکنیم جوابمان را نمیگیریم؟ همین کاپیتان داماش مگر از کجا آمد؟! بازیکن پایه داماش بود اما دیده نشد… به یک تیم دیگر رفت و دیده شد به داماش آوردند!
مربیانی مثل علی احمدی صفت برای دومین بار است که دارد تیم را قهرمان میکند اما چه تقدیری از آن صورت گرفت؟
چرا باید شش ماه حقوق چند صد هزارتومانی را طلب داشته باشه؟
من به آقای ابراهیمی گفتم برای شما و آقای عابدینی که لطف کرد آمدند در اینجا کار کردند احترام بسیار زیاد قائل هستم اما چرا امید هرندی یک سال و نیم پیش نیامدند؟ ما فقط یک امید هرندی داریم و الان هم میگویم بهترین گزینه داماش بوده است…
یک سال و نیم قبل آقای امید هرندی رفتند دفتر آقای عابدینی که وقتی در مورد مبلغ قرارداد پرسیده شد ایشان گفتند من به عشق فوتبال رشت سفید امضا میکنم اما آقای عابدینی گفتند شما چون قبلا سرمربی نبودید فعلا با تیم کار کنید تا کار شما را ببینم و بعد قرارداد امضا کنیم و حالا سوال من این است که آیا الان در این یک سال و نیم اتفاق خاصی افتاد یا امید هرندی در تیم دیگری کار کرد که انتخاب شد؟ پس اجبار بود… اما باز هم باید این مسئله را به فال نیک گرفت.

varesh-sport.com: شما چاره کار را در چه چیز میبینید؟
من معتقدم فوتبال رشت به لحاظ آگاه سازی خیلی روی دوش شماها که نسل جدیدی را در عرصه رسانه ایجاد کردید سنگینی میکند… شاید امروز این مسئله را کمتر متوجه شوند اما در آینده مطمئنا بیشتر به این درک خواهند رسید چون امروز اکثر نگاهها با منفعتهای مالی است.
این حرفها را تاکنون جایی نگفتهام که نگویند روخ چکا دارد از خودش تعریف میکند اما در ۱۵ سال گذشته چه کسی حاضر شد به عنوان سرمربی به شهرهای دیگر گیلان برود و کار کند؟
یادم است وقتی سرمربی لنگرود شدم یکی از مربیان بومی داماش به من زنگ زد و چند بازیکن را معرفی کرد. همان موقع به او گفتم تویی که اینقدر قدرت داری و اول تو را انتخاب میکنند و بعد سرمربی انتخاب میشود که او باید تو را قبول کند چرا خودت تمام اختیار فنی را نمیگیری؟ گفت برای چه چنین کاری را انجام دهم؟ سرمربی باشی و نتیجه نگیری یعنی ۵ سال خانه نشینی در انتظار توست اما دستیار باشی همیشه میتوانی که باشی…
من این نگاه را زیر سوال نمیبرم و در جایگاهی هم نیستم که بگویم این نگاه بد است، به هیچ وجه بلکه دنبال چیز دیگری هستم. میخواهم فرق این نگاه را با نگاه من علیرضا روخ چکا مقایسه کنید که میآیم و به عنوان سرمربی به شهرهای لنگرود، لاهیجان و تالش وارد میشوم و اول با یک سپر دافعه مواجه میشوم تنها به این خاطر که رشتی هستم و در نهایت مورد تشویق هشت هزار آدم قرار میگیرم. . این برای من قابل افتخار است روزی که به تالش رفتم با ۱۵ تماشاگر آغاز کردیم و وقتی تیم را تحویل دادم ۸ هزار نفر به استادیوم آمدند.
آیا واقعا کسانی نیستند که بیایند به فوتبال رشت کمک کنند؟ آیا فقط برای سرد کردن و گرم کردن مربی هست…؟ آیا به عنوان مثال علی احمدی صفت که تیمش را در امیدها دو بار قهرمان میکند نمیتواند در بزرگسالان باشد و باید حقوق چند صد هزار تومانی را چند ماه طلب داشته باشد؟ آیا واقعا این سرد کردن و گرم سخت است؟!
varesh-sport.com: خب همه مربیان رشت هم که نمیتوانند در کادر تیم بزرگسالان داماش حضور داشته باشند. البته من این حرف شما را زیر سوال نمیبرم منتهی میگویم نمیشود که تمام مربیان و استعدادهای رشت مثل شما و آقایان امید هرندی، طباطبایی، داداش زاده، احمدی صفت و خیلیهای دیگر درکادر باشند!
حرف شما قابل احترام است و به نکته خوب و درستی اشاره کردید. اما آیا در ۵ سال گذشته هیچ شخص دیگری نبوده که بتواند به تیم کمک کند؟ من به مربیان بیرونی کاری ندارم و این در اختیار آقای عابدینی بود که هزینه میکنند و حالا به هر دلیلی چنین تصمیماتی را گرفتند. شاید رشتیها را ندیدند وگرنه ضمن احترام به آقای تارتار، ایشان چه چیزی داشتند که در رشت و مربیان ما وجود نداشت؟ آقای تارتار با آن تیم که کار بزرگی نکردند.
آیا یکی از همین مربیان بومی نمیتوانست این کار را انجام دهد؟ من الان کوپنهای جوانان را خرج میکنم چون به هر حال باید بپذیریم که الان باید بیشتر به جوانها بها داد، وگرنه ما پیشکسوتان بزرگی مثل احمد صومی، احمد آهنگی، مجیدجهانپور و خیلیهای دیگر داریم که برایمان همچون عکسهایی در قاب هستند و باید آنها را بالای سرمان بگذاریم. حرف من این است باید از مربیان اینجا استفاده شود که بشود از تجربه بزرگترها هم استفاده کرد.
در حال حاضر همه ما باید بپذیریم امید هرندی بهترین انتخاب بوده اما به عنوان مثال من علی روخ چکا نباید دنبال این باشم که مثلا در داماش تزریق شوم بلکه باید دنبال این باشم ببینم چطوری میتوانم به دوستم کمک کنم؛ چون اگر امید هرندی بخواهد در این فصل خانه نشین شود آنوقت من هم باید بپذیرم تا ۵ سال خانه نشین شوم.
وقتی به هیات فوتبال مراجعه میکنیم و این حرفها را میزنیم میگویند فوتبال خصوصی شده است؛ اما سوال من اینجاست که فقط در رشت فوتبال خصوصی شده؟ در بوشهر دیدید چه کردند؟ ای کاش آقای عابدینی همینطوری که امسال خیلی محکم و استوار ایستادهاند، دوسال پیش هم همین کار را میکردند… چرا باید برخی از مردم بگویند که داماش آخرین تیر آقای عابدینی در فوتبال است؟ البته من باز هم معتقدم که یک سری افراد جلوی دید ایشان را گرفتهاند و نگذاشتهاند ایشان خوب آدمهای رشت را ببینند.
این اولین بار است که من در مصاحبه با رسانهای از داماش و به این شکل حرف میزنم . آقای عابدینی بدانند امید هرندی، پوشنیک نیست. امید هرندی برای فوتبال رشت زحمت کشیده است… در سالهایی به تیم ملی دعوت شده است که خیلیها آرزوی بازی در تیمهای تهرانی را داشتهاند؛ چرا باید بعد از چند هفته ایشان یک بار به سر تمرین داماش نیایند و با سرمربی تیم خود با این شرایط جلسه چند دقیقهای نداشته باشند؟ (توضیح: مصاحبه مربوط به جمعه ۱۳۹۱/۴/۱۶)
من معتقدم به غیر از امید هرندی خیلی از دوستان و همکاران من در داماش خود را وبال گردن تیم کردهاند! متاسفم که در زمان فیروز کریمی دو مربی بومی جلوی ۲۷ بازیکن که نمیدانم چندتای آنها بومی بودند با هم گلاویز میشوند و کار را به آنجا میرسانند که یکی از آنها انتخاب شد! بهزاد داداش زاده به عنوان کسی که فوتبالیست بزرگی بوده و خیلی به این فوتبال خدمت کرده است دلیلی نداشت که کنار گذاشته شود و این حرکت واقعا برای پیشکسوتها فوتبال رشت سنگین بود اما بهزاد تا به امروز به احترام فوتبال رشت چیزی از این قضایا نگفت و صدایش نیامد.
داداش زاده با دنیا آرزو زمانی به داماش آمد که سرمربی تیم ملی فوتبال ساحلی بود…
varesh-sport.com: در گفتگویمان شما از بحث بومیها صحبت به میان آوردید. خیلیها اعتقاد داشتند و دارند که در زمان فیروز کریمی که تعداد زیادی از بازیکنان بومی کنار گذاشته شدند و بازیکنان زیادی هم وارد شدند، بهزاد داداش زاده ساکت بود و حتی با سکوت خود در مصاحبهها یا برنامههای تلویزیونی به نوعی این حرکت را مورد تائید قرار میدادند…
اتفاقا من هم همین اعتقاد را داشتم و میگفتم بهزاد تو اینقدر وقت گذاشتی و چندین هفته رفتی ۳۰۰ بازیکن را بررسی و چک کردی و ۱۸ نفر را گلچین کردی. فردا فیروز کریمی آمد و یک اتوبوس آدم آورد و با آنها قرارداد امضا شد و از بازیکنان تو تنها ۳ نفر انتخاب شدند. من اعتقاد داشتم همان موقع باید خیلی سنگین و رنگین استعفا میداد و کنار میرفت اما چرا نرفت میتواند دلایل بسیاری داشته باشد…
داداش زاده زمانی به داماش آمد که اوج اختلافات امیر عابدینی و کفاشیان رئیس وقت فدراسیون فوتبال بود! زمانی که فرشاد فلاحت زاده از تیم ملی ساحلی کنار گذاشته شده بود، صحبت از مربی خارجی شد که مخالفت شد و آقای رضاعلی مسئول کمیته فوتسال فدراسیون گفتند ما مربی ایرانی خوب داریم و پای بهزاد ماند. آن روز که داداش زاده تیم ملی را ول کرد و به داماش آمد آقای رضاعلی که خانم ایشان هم رشتی است به من زنگ زد و گفت کفاشیان وقتی این مسئله را شنید از دستم بدجور ناراحت شده است… میگفت اگر داداش زاده بین این همه تیم لیگ برتر هر کدام را انتخاب میکرد من اینقدر تحت فشار نبودم که رفته است دقیقا همان تیمی را انتخاب کرده است که با فدراسیون مشکل دارد. بهزاد داداش زاده در آن شرایط تیم ملی را رها کرد و بعد این حرکت او باعث سوال مردم شد… شاید چون فضای سنگینی را اطرافیان ایجاد میکردند!
varesh-sport.com: کمی از بحث داماش جدا شویم. شما به نوعی همدوره امید هرندی هم محسوب میشوید، آیا خاطرهای هم از بازی مقابل هم دارید؟
یادم است در جام حذفی رشت با سپیدرود مقابل استقلال رشت قرار گرفتیم و امید هرندی هم درون دروازه استقلال رشت بود… در نهایت آن بازی را با گل من که ضربه پنجم پنالتی را میزدم قهرمان شدیم. دقیقا دو ماه بعد مسابقات جام آزادگان شروع شد که سپیدرود و استقلال رشت هم در آن جام بودند. آن موقعها همیشه کیپ تا کیپ مردم میآمدند و آنقدر جمعیت زیاد بود که مردم کنار پیست مینشستند… سرمربی آن وقت سپیدرود در بازی مقابل استقلال رشت تصمیم گرفته بود من را از ابتدا در زمین نگذارد؛ دقیقه ۲۵ بازی بود که یک گل خوردیم و یک بر صفر عقب افتادیم و بعد از آن بود که به زمین رفتم… روند بازی کمی تغییر کرد و فکر میکنم دقیقه ۴۲ بود که یه پنالتی به سود ما اعلام شد و باز هم من پشت توپ رفتم و ضربه را زدم؛ اما اینبار امید هرندی ضربه را به شکلی زیبا و از سه جاف دروازه بیرون کشید. این به نوعی دوئل مستقیم من و امید بود که در کمتر از دو ماه داشتیم… یکبارش را من موفق شدم و بار دیگر را امید.
varesh-sport.com: گفتید یک سال در انزلی و ملوان بازی کردید، روابط شما در آنجا چطور بود؟
خیلی زود به آنجا عادت کردم… شروع بازی من در مقابل آرارات بود و در همان اولین بازی دو گل برای این تیم به ثمر رساندم. گلهای زیادی برای این تیم به ثمر رساندم و به همین دلیل مشکلی هم نداشتم… حتی در آخرین بازی که برای این تیم به میدان رفتم هم گلی به ثمر رساندم که در خاطر ماند. همین الان هم با چند تن از همبازیان آن موقع ارتباط دارم.
varesh-sport.com: در دربی رشت و انزلی هم حضور داشتید؟
بله، این تعصب زیادی که به رشت داشتم باعث شد که یکبار اخراج شوم. درلیگ ایران با سپیدرود در مقابل ملوان در انزلی بازی داشتیم و خیلی خوب هم بازی را شروع کردیم و یک گل هم زدیم… امیر خوشخوان داور آن مسابقه دوبار پنالتی گرفت که هر دو هم نادرست بود. غلام محمدوند خوب بلد بود خودش را زمین بزند و بار دوم هم که پنالتی به شکل نادرست سوت زده شد با توجه به پنالتی اول که آن هم نادرست گرفته شده بود، واقعا به شکل بدی کنترل خودم را از دست دادم و اعتراض کردم و ایشان گفت دیگر چارهای نیست و سوت را زدم… اعتراضات من و علی براری مربی تیم آنقدر شدید شده بود که در نهایت اخراج شدم و این اخراج برایم خیلی سنگین بود. حتی امیر خوشخوان بعدا به اشتباه خود اعتراف کرد و گفت به خاطر سنگینی جو ناچار شده بود که پنالتی را بگیرد و همین باعث شد که ما محروم نشویم.
varesh-sport.com: خاطره انگیزترین گلی که به ثمر رسید؟
گلها زیادی زدم که شاید دو گل آن برایم بیشتر خاطره انگیزتر بود. در سال ۷۲ که با سایپا در دو جام ایران قهرمان شدیم یک بازی مابین سایپا و کشاورز بود که در آن زمان سرمربی کشاور مجید نامجو مطلق بود و دفاع آخر این تیم هم مرحوم سیروس قایقران و دروازه بانشان هم هادی طباطبایی. در آن بازی یک گل با ضربه سر به ثمر رساندم که خیلی هم زیبا شد و هنوز هم در شوخیهایی که با هادی طباطبایی داریم گفتم خلاصه من نفهمیدم آن توپ از کجا رفت و گل شد.
یک گل هم که به قول بچهها به گل مسافرتی معروف شد مربوط میشود به تیم ملی جوانان که قرار بود از ۲۵ بازیکن سه نفر خط بخورند و مابقی به مسابقات اعزام شویم. بین دروازه بانها مجید فردی و محمود خوراکچی و یک دروازه بان دیگر بود که باید یکی از آنها خط میخورد و بین مهاجمان هم من و دو نفر دیگر بودیم که یکی از ما هم باید خط میخوردیم. برای بازی تعئین افراد رفته بودیم خوزستان و یک بازی با منتخب این استان بازی کردیم. در حالی که شصت دقیقه از بازی گذشته بود و صفر بر صفر بودیم یک توپ اوت دستی پرتاب شد و من بعد از کنترل آن یک سی متری زدم و به داخل دروازه رفت… جالب آنکه دو دقیقه بعد من را بیرون کشیدند. آقای غفور جهانی که آن موقع کمک مربی تیم بودند گفتند بین شما رشتیها فعلا علیرضا روخ چکا بلیطش برای امارات اوکی شد.

varesh-sport.com: تلخترین خاطره ورزشی شما چیست؟
تلخترین خاطرهای که برایم وجود دارد این است که فوتبال رشت هنوز به جایگاهش نرسیده است و دوست دارم احیا شود. امیدوارم حالا که در بخشهای مدیریتی ضعفهایی وجود دارد، با وجود شما جوانها و ابزار اطلاع رسانی بیشتر و سریعتر بتواند به جایگاهش نزدیک شود و به آن برسد.
varesh-sport.com: در دوران ورزشی خود آیا لقبی هم داشتید؟
لقب خاصی که نداشتم اما به گربه سیاه تیم انزلی معروف بودم چون هر وقت با این تیم بازی داشتیم گل میزدم.
varesh-sport.com: شما در دوران ورزشی خود الگوی ورزشی هم داشتید؟
بله. من عاشق رومینگه در فوتبال آلمان بودم که الان هم رئیس باشگاه است و در ایران هم فوتبالیستهای بزرگ و خیلی خوبی بودند اما من فوتبال حمید علیدوستی را خیلی میپسندیدم.
varesh-sport.com: آن موقع فکر میکنم همه تیمها حداقل با دو مهاجم در کنار هم بازی میکردند، در دوران بازی شما با چه کسی در کنار خودتان راحت بودید؟
بله همینطور است. من با رامین محتشمی در سایپا و با علی ناصح در سپیدرود خیلی راحت بودم…
varesh-sport.com: شما با حمید منصوری در سپیدرود هم بازی نبودید؟
سالی که من آمدم حمید منصوری هم دیگر از تیم رفت و دوسال آخر هم به عنوان مربی بازیکن در تیم دیگری مشغول شد. حمید منصوری شخصیت بزرگی است که برایم افتخار است به جای او در سپیدرود بازی کردم.
یاد خاطرهای از آقای منصوری افتادم. در تیم ملی جوانان بودیم و ۴۸ ساعت مانده بود که به امارات برویم. آن زمان سه اصفهانی به نامهای آقای پوردایی، امیر هوشنگ شریفی و همین مجید بصیرت که سرپرست سپاهان هست در تیم ما حضور داشتند و کریهای زیادی با هم داشتیم. در یک بازی تدارکاتی در رشت مقابل منتخب اصفهان بازی کردیم که آقای عابدزاده دروازه بان آن تیم بودند و با دو گل زیبای حمید منصوری که با ضربه سر به ثمر رسید آن بازی را دو بر یک بردیم.
خلاصه با این دوگل یک هفتهای اصفهانیها را در امارات اذیت میکردیم و برایشان کری میخواندیم.
varesh-sport.com: خیلی زود و در ۳۰ سالگی از فوتبال خداحافظی کردید. اگر الان و در این موقعیت زمانی بودید هم اینقدر زود از فوتبال خداحافظی میکردید؟
یکی از آرزوهایم این بوده است که بتوانم تا وقتی که فوتبال بازی میکنم مفید باشم اما هرچند موقعیت سنی و جایگاهم در زمانی که از فوتبال خداحافظی کردم خوب بود ولی حس کردم مشکلات شخصیام در آینده فوتبالم تاثیرات زیادی را بگذارد و دوست نداشتم با آن دید و ذهنیت تماشاگر از فوتبال خداحافظی کنم.
مطمئن هستم که اگر در این زمان هم حضور داشتم باز هم میدانستم که از فوتبال چه میخواهم و حتما تا ۳۰ سالگی به آن چیزی از فوتبال میرسیدم که ارزش آن را داشته باشد که خداحافظی کنم.
varesh-sport.com: یک خاطره از شما در خصوص بازی سایپا و ملوان شنیدیم که در آن بازی شما گلی به ثمر رساندید و جو خاصی ایجاد شد…
سایپا در شرایط بسیار سختی بود و فصل را نتوانسته بود خوب شروع کند که همین باعث شده بود ما در لیگ شرایط خوبی نداشته باشیم. در مسابقات جام حذفی آن سال با ملوان بازی داشتیم که تا دقیقه ۷۰ بازی مساوی پیش میرفت و ما هم فوتبال خوبی را ارائه میدادیم و حتی یک پنالتی را هم جلال بشرزاد گلر تیم ما از ملوان گرفت. دقیقه ۸۲ بود که با همکاری حمید علیدوستی من یک ضربه خوب را از پشت محوطه ۱۸ قدم زدم که به گل تبدیل شد و پس از آن شعا