وارش اسپرت-تارنمای هواداران داماش گیلان:
۱۳۹۰/۰۹/۲۳ "به داد تنها تیم خصوصی لیگ برتر برسید"
۱۳۹۰/۱۰/۱۹ "داماش فقط یک تیم نیست، بلکه هویت و غرور گیلان است"
۱۳۹۰/۱۱/۱۰ "بیانیه و طومار هواداران داماش خطاب به نمایندگان گیلان"
۱۳۹۰/۱۲/۱۳ "قیمت داماش به ارزش قلوب هوادارانش است”
اینها نمونهای از تیترهای چند ماه اخیر وارش اسپرت-تارنمای هواداران داماش گیلان است.
مشکلات ماههای اخیر باشگاه را که مرور میکنیم یادمان میآید که از همان بازی هفته دوم داماش در نیم فصل اول، رگههایی از ترکشهای این مشکلات به جان تیم افتاد و از عدم اعزام هوادار به بازیهای بیرون از خانه در مقابل استقلال و سایپا کاملا حس شد!
ماهها گذشت و مردی به تنهایی، دل بسته به امداد الهی و با پشتوانهٔ همت و حمیت خود، در مقابل این تنشهای بیشمار ایستاد و مردانه جنگید؛
امیر عابدینی…
از همان روز اول گویی امیر پیش بینی چنین روزهایی را کرده بود، روزهایی که تنها یک مدیر آزموده در بحرانها میتوانست سپری کند. او همان کسی است که با استقامت و تعصب مثال زدنیاش نسبت به فوتبال و به تیم و هواداران و مردمان یک شهر و استان، به فوتبال ایران نشان داد که مرد روزهای سخت است و نه تنها برای نجات تیم، بلکه غرور و عشق هواداران متعصب گیلانی، از هجوم ناملایمات روی گردان نمیشود.
متن کامل در ادامه مطلب…
او نشان داد که نه تنها به تیم، که به هواداران و شور و تعصبشان، به عنوان سرمایه و پشتوانههای اصلی خود دل بسته است،
او نشان داد که نه تنها به تیم و به قراردادهای نوشته روی کاغذ، که به هوادران، و قراردادهای نانوشتهٔ در دلهایشان هم پایبند و متعهد است.
او نسبت به تیم و هواداران، و اصلا امید و غرور مردم این سرزمین، سینهٔ پدرانهٔ خویش را سپر کرد و لحظهای از پایداریِ خویش نکاست، در شرایطی که علاوه بر مشکلات مالی، بار حقوقی و قضایی پروندهٔ باشگاه، فشار را بر دوش او مضاعف کرده بود.
هشت ماه به این تیم هیچ گونه تزریق مالی نشد، در حالی که به گفته کارشناسان، داماش یکی از تیمهای پرستارهٔ لیگ برتر بود، وی با ارتباط صمیمی و آن صداقت در گفتار و عمل مثال زدنیاش، بازیکنان تیم را به قرار دادشان پایبند نگه داشت!
به راستی که او به تیم، جسارت و جنگندگی در روزهای دشوار را آموخت. کاری که از هر مدیری ساخته نبود، و اکنون صحت این ادعا را از حال و هوای این روزهای بعضی تیمهای متمول و دولتی پایتخت، به خوبی میتوان دریافت…
امیر بود که ترکش روزهای سخت را به جان خرید تا دوباره آرامش به دیار بارانهای نقرهای برگردد، و این چنین است که او بیش از پیش، امروز مرد محبوب هواداران داماش شده است.
امیرعابدینی؛ بزرگ مرد فوتبال ایران و پیر زمین چمن و ناخدای این کشتی طوفان زده؛ با چنگ و دندان، با تمام تجربه و توانش سعی در حفظ محبوبترین تیم گیلان داشت و دوش به دوش گیلانیها و حتی به جرات میتوان گفت جلوتر و علمدار آنها بود و حرکت میکرد.
اکنون بر خود وظیفه میدانیم صدای دلهای پرشور و خروشِ حنجرههای هواداران داماش شویم، تا به نمایندگی از آنان، به امیر عابدینی، مرد روزهای بارانی، خسته نباشید بگوییم.
به او که بیچتر، زیر باران رفت…
فراموش نکردیم که در مصاحبهاش با وارش اسپرت گفت:
"من گیلانی نیستم و در گیلان متولد نشدم، پدر مرحوم من شاید دو بار بیشتر به گیلان نیامده باشد و آذری بوده است؛ والده من هم گیلانی نبوده است… اینها را گفتم چون دیدم بحث میشود که شاید عابدینی به این علل تعصب دارد، اما با این وجود تعصبات من از یک بومی گیلانی برای این استان کمتر نیست"
حال که با همت و مدیریت او فصل را به اتمام رساندهایم در کنار حضور همیشگی هواداران، بنا بر همان تعصبات و دغدغهها، و برای پاسداری از حریمی که به سختی حفظش نمودهایم، از او میخواهیم با مدنظر قرار دادن رفتار بعضی بازیکنان فصل قبل، و نیز سپردن تیم به یک مربی کارآزموده، شرایط را برای تبدیل داماش به یک مدعی در لیگ، مهیا کند.
که حقیقتا همراهی با مدیری بزرگ، جز از بازیکنان و مربیان بزرگ بر نمیآید.
و اما خواستهٔ دیگرمان که بر آمده از نگرانی در خصوص تغییر اسپانسر و احتمال تغییر نام داماش است.
داماش، منطقهای توریستی در رودبار است که ریشه در آب و خاک این خطه دارد.
از او انتظار داریم همچون گذشته و چون دیگر موارد، در مقابل این تغییر نیز ایستادگی کند و بگذارد داماش، به عنوان نمادی از طبیعت پاک استان، همچنان بر همین نام باقی بماند.
و اما حرف پایانیمان با همشهریان مرد مبارزه و سردار بزرگ جنگلهای شمال است.
همان کسانی که از بازی با شاهین خواستههای باشگاه را فریاد زدند و به فراخوانهای وارش اسپرت لبیک گفتند.
همان هوادارانی که در بازی با استقلال پلاکاردهایشان گویای استقامتشان در همراهیِ تیم بود، همانهایی که تیم را غرور این سرزمین میدانند، کسانی که نشان دادند به معنای واقعی "طرفدار داماشند… تا آخرش باهاشند"
چه روزهایی سپری کردیم، چه سختیها و نگرانیهایی را تحمل کردیم، چه زخم زبانهایی شنیدیم، و در آن روزها گویی هیچ دستی، نه برای دستگیری که جز برای زدن و هل دادن پیش نمیآمد، و ما با دلهای گره شده در هم، میگفتیم:" اندکی صبر، سحر نزدیک است"
جملهای که در اکثر نظرات مدیر روابط عمومی باشگاه قید میشد و شاید این جمله بود که ما را به آینده امیدوار نگه میداشت که میباید در همین جا از زحمات و تلاشهای ایشان و همچنین برقراری رابطه خوب با هواداران نیز تشکر کنیم.
به لطف خدا و همت هواداران و تلاشهای مدیر هیئت فوتبال استان که تنها مسئول پیگیر داماش در روزهای سخت بود، این فصل سخت به پایان رسید و غیرت رشتی را به رخ دیگران کشیدیم و نشان دادیم که شاید بازیکنانمان اعتصاب کردند، اما نه از روی اهمال که برای رسیدن صدای تیم، صدای مردم شهر… به گوش مسئولین بود!
و چه لذتی داشت بعد از آن همه دغدغه و فشار، پس از آن زمستانی که هشت ماه به طول انجامید، پنجرهٔ دلهایمان به روی بهار امید باز شد، و طنین شعار زیبای "هشت ماهه پول نداشتیم، غیرت رشتی داشتیم" در استادیوم پیر شهر رشت طنین انداز شد.
اکنون سحر فرا رسیده و به لطف و مدد پروردگار، خورشید بر آسمان شهر ما هم طلوع کرده است.
دیگر وقت آن رسیده که سرمان را پیش روی خصم و آنان که از فروافتادگیِ قامت داماش، سینه را پر از باد طعنه میکردند، بالا بگیریم و با افتخار بگوییم:
"داماش، تیم محبوب گیلانیان؛ همچنان با افتخار تنها تیم خصوصی لیگ برتر است"
امید که درسهای به جان آموخته از اتفاقات فصلی که گذشت را توشهٔ راه فصلِ آتی کنیم، تا به لطف خدا و با داماشی قدرتمند، آن چنان که شایستهٔ مدیری بزرگ، کادر و بازیکنان و نیز هواداران پرشور و متعصب این تیم است، آیندهای طلایی را رقم بزنیم.