زمستان… از چه بگوییم؟ از آنچه گذشت؟! از آغاز یک پایان، پایان یک بهار، بهاری به رنگ و بوی سرما، به سرمای زمستان، زمستان است و هوا بس ناجوانمردانه سرد است! یا بگوییم از نوروز و حیات طبیعت پس از مرگی تدریجی. از تعبیر یک رویای شیرین بهاری، از خوابی زمستانی. رویا یا کابوس؟ کابوس به شیرینی حقیقتی تلخ یا رویایی از جنس امیدواری و زندگی…
 
در عالم رویا؛
در عضدی پیر، طوفانی برپاست. کولاکی آشنا که گویا سال هاست با خاطر مردم این دیار خو کرده است. داماش می تازد و جولان می دهد. دوست و دشمن به تحسین وادار گشته اند. مردم سر از پای نمی شناسند و باران… باران شادانه می بارد.
 


حال اما این گونه نیست. عضدی پیر خسته است و خاموش. بی رمق تر از آنکه لبخندی بنشاند بر لبانش. آنجا روی سکوها جوانی ایستاده… چه نومیدانه می خواند ((داماش قهرمان ایران)) را. پیرمردی نشسته بر همان سکوی همیشگیش و بیخیال بازی، خاطره بازی می کند با رویای جوانی روی آن سکو. باران می بارد. باران بی قرارترین همشهریست. باران سرد می بارد و تلخ… اما… اما کودکی نیز آنجا نشسته است. گویا آنجاست تا سکوت را بشکند ((نه اینتر نه میلان فقط داماش گیلان))
جوان او را می بیند. برمی خیزد و این بار فریاد می زند قهرمان ایران را. پیرمرد برمی گردد و به فکر می رود. این کودک او را غرق در فکرهایش کرده. جایی که خاطره به رویا و رویا به حقیقت می پیوندد. باران همچنان می بارد. این باران نقره فام در پس کوچه های شهر به رقص می آورد بوی خاک را… و عضدی پیر لبخند می زند. جانی دوباره می گیرد. این یعنی تعبیر یک رویا در اوج کابوس.
 
بهار؛
بهار می آید. به آرامی از اواسط اسفند خود را می نماید. و رنگ و بویش را. شکوفه ها و شاخه های خسته مظهر این نو شدن هستند. مظهر آغازی بهتر، نو شدنی زیباتر، تجدید حیات این طبیعت. شاید بهار معجزه گر باشد. هفت سین نوروز آثار این معجزه اند. با کوله باری از شادی می آید و میمنت. با بغلی پر از حیات و زندگی و امید. آری امیدواری بهترین عیدی بهار است.
نوبهارتان خجسته
 
حسام قربانی / وارش اسپرت – تارنمای هواداران داماش گیلان

 
 
 
 
 
سال نو مبارک، نورزوتان پیروز، داماش، وارش اسپرت ، سایت هواداران داماش گیلان، تارنمای هواداران داماش گیلان، damash، سایت داماش،